محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1633

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت اين شيشه گردنان كه ازين خيمهء كبود * بينام چون قرابه به گردن طنابشان شيرطاقى - كنايه از غرور و متفرد بودن باشد [ 1 ] مثالش نجيب جربادقانى گويد : [ بيت ] ز شير طاقى آهوى چشم تو نه عجب * كه هست بر سر گرگ آشتى و خوى پلنگ و اخسيكتى فرمايد : [ بيت ] بر آن‌كس كه كمتر سگى باد پيشت * چرا شير طاقى كند چشم ميشت شاخ در شاخ - كنايه از گوناگون [ 2 ] باشد شيخ نظامى فرمايد : شعر بدين اميدهاى شاخ در شاخ * كرمهاى تو ما را كرد گستاخ و شاخ بشاخ نيز گويند . و در فرهنگ شاخ بشاخ بمعنى گريهء بسيار آمده . شكرآب - كنايه از رنجش اندك باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] در ميان من و لعلش شكرآبى افتد * تلخى پاسخ او گر ننهد پا بميان شكرلب - كنايه از معشوقى كه لب او بغايت شيرين باشد . شيخ سعدى گويد : [ بيت ] شكرلب جوانى نىآموختى * كه دلها ز شيرينيش سوختى و كسى را نيز گويند كه در لب او چاكى باشد و چنين متولد شده باشد . شاخچه‌بندى - كنابه از تهمت‌سازى باشد . شب خوش - كنايه از وداع باشد . كمال اسمعيل : بيت طمع دلخوشى ندارم از آنك * روز و شب كرده است شب خوش من شفتالود « 1 » - معروف [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى :

--> ( 1 ) - « س » : شفتالو . ( متن از « غ » است ) . ( 1 ) و بيدل . ( برهان ) . ( 2 ) و دور و دراز ( برهان ) . ( 3 ) نام ميوه‌اى است ( هلو يا قسمى هلو ) .